پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

هرچه آن سرو ناز می‌گوید

شرح عمر دراز می‌گوید

پیش نازش دل شکسته ما

روز و شب از نیاز می‌گوید

چون حدیث از دهان او گذرد

دل سخن را به راز می‌گوید

حال خود را به شمع پروانه

بس به سوز و گداز می‌گوید

دل به تنگ است از رقیب که او

سخن رفته باز می‌گوید

شاهدی را دلش چو می‌سوزد

سوز با اهل ساز می‌گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰مژه‌اش صف زد و با خنجر و بس تیز آمد
  2. شمارهٔ ۵۱جز تحفه جان عاشق درویش ندارد
  3. شمارهٔ ۵۲در مجالس گر سخن زان لعل میگون می‌رود
  4. شمارهٔ ۵۳تا دل نظری به حال خود کرد
  5. شمارهٔ ۵۴بهر خدنگ کز آن یار برگزیده رسد
  6. شمارهٔ ۵۵چو دلبران به دل ما سه چیز می‌جویند
  7. شمارهٔ ۵۶چون دلبران ز زلف سیه تاب می‌دهند
  8. شمارهٔ ۵۷رخش آتشم در درون می‌برد
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.