پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

هر لحظه بر دلم ز تو گر صد بلا رسد

از هر بلا به درد دلم صد دوا رسد

هر صبح مژده میرسدم با صبا ز یار

خوش وقت آن سحر که خودش با صبا رسد

لرزد همیشه بر تن او پیرهن ز باد

ترسد که بر تنش المی از هوا رسد

گفتی ز تیر غمزه ترا هم رسد نصیب

در حیرتم که کی رسد و بر کجا رسد

گر شاهدی به تیغ جفا کشته شد چه شد

بر تربتش که زجر کنی خون به جا رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون برد
  2. شمارهٔ ۵۰مژه‌اش صف زد و با خنجر و بس تیز آمد
  3. شمارهٔ ۵۱جز تحفه جان عاشق درویش ندارد
  4. شمارهٔ ۵۲در مجالس گر سخن زان لعل میگون می‌رود
  5. شمارهٔ ۵۳تا دل نظری به حال خود کرد
  6. شمارهٔ ۵۴بهر خدنگ کز آن یار برگزیده رسد
  7. شمارهٔ ۵۵چو دلبران به دل ما سه چیز می‌جویند
  8. شمارهٔ ۵۶چون دلبران ز زلف سیه تاب می‌دهند
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.