پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

چو جان خیال لبش در درون بگرداند

درون پرده دلم را به خون بگرداند

اگر چه عقل به تدبیر میکشد دل را

فسون چشم تواش با فنون بگرداند

خرد که موی شکافد به فن و دانش و هوش

قضای سابق و تقدیر چون بگرداند

طبیب درد سر خود همی دهد هیهات

که با دوار دماغ این جنون بگرداند

چو شاهدی به رخت عشق از فسانه نباخت

چگونه رخ ز غمت با فسون بگرداند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸هرچه آن سرو ناز می‌گوید
  2. شمارهٔ ۴۹تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون برد
  3. شمارهٔ ۵۰مژه‌اش صف زد و با خنجر و بس تیز آمد
  4. شمارهٔ ۵۱جز تحفه جان عاشق درویش ندارد
  5. شمارهٔ ۵۲در مجالس گر سخن زان لعل میگون می‌رود
  6. شمارهٔ ۵۳تا دل نظری به حال خود کرد
  7. شمارهٔ ۵۴بهر خدنگ کز آن یار برگزیده رسد
  8. شمارهٔ ۵۵چو دلبران به دل ما سه چیز می‌جویند
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.