پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

بهر خدنگ کز آن یار برگزیده رسد

چه خرمی که مر آن بر دل رسیده رسد

به سمع هر که رسد نکته ای ز حسن رخت

سرور و ذوق و صفا بر دلش ندیده رسد

بلا و محنت و دردی که می رسد به درون

ز جان و دل مشمارش که هم زدیده رسد

بسوخت رشته جانم ز سوز رشته چنگ

ببین چه سوز از آن برکسی خمیده رسد

به لطف کوش و کرم ورز زان که ذکر جمیل

به جد و حسن و جمال از ره حمیده رسد

رسید لذت شعر تو شاهدی به مذاق

که لذت دهن از میوه رسیده رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶چون دلبران ز زلف سیه تاب می‌دهند
  2. شمارهٔ ۵۷رخش آتشم در درون می‌برد
  3. شمارهٔ ۵۸یک ذره بدان دهن که گوید
  4. شمارهٔ ۵۹کاری ندارم در جهان جز گریه در کردار خود
  5. شمارهٔ ۶۰دلم پیکان او را در جگر دید
  6. شمارهٔ ۶۱ترسم آن سرور خوبان ستمش یاد آید
  7. شمارهٔ ۶۲عمر بگذشت بدو سال اگر باز آید
  8. شمارهٔ ۶۳بر گلت از عرق گلاب افتاد
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.