پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

دل بی غم تو چرا نشیند

جز دل غم تو کجا نشیند

گردی که ز نعل مرکبت خاست

در دیده چو توتیا نشیند

از بهر غبار خاک کویت

دل بر گذری هوا نشیند

سروم چو کنار آب جو دید

بر گوشه چشم ما نشیند

چون درد تو شد دوای دلها

بی درد دلم کجا نشیند

بالای تو چون بلای جان است

بنشین که دمی بلا نشیند

چو سرو تو شاهدی نداری

با عشق بگو ز پا نشیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵با آنکه درین سینه ز زخم تو بسی بود
  2. شمارهٔ ۴۶چو جان خیال لبش در درون بگرداند
  3. شمارهٔ ۴۷هر لحظه بر دلم ز تو گر صد بلا رسد
  4. شمارهٔ ۴۸هرچه آن سرو ناز می‌گوید
  5. شمارهٔ ۴۹تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون برد
  6. شمارهٔ ۵۰مژه‌اش صف زد و با خنجر و بس تیز آمد
  7. شمارهٔ ۵۱جز تحفه جان عاشق درویش ندارد
  8. شمارهٔ ۵۲در مجالس گر سخن زان لعل میگون می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.