پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

ز زلف تو جان چون شود فارغ آیند

که هر رشته‌ای بر رشته‌ای هست پیوند

به تیری ز مژگان نواز این دلم را

از آن چشم سحار این جور تا چند

شکر گر مکرر کند نام خود را

شکر خنده بنما از آن لب به کل قند

گشاد دل از زلف دل بند توست

سپاریم ما هم دل خود به دلبند

مبادا دل از درد داغ تو خالی

کزین درد و داغ‌ست پیوسته خرسند

جنون ورز شاهدی گر عاشقی تو

که دیوانگی نیست کار خردمند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴دیده از دیدن تو بس نکند
  2. شمارهٔ ۴۵با آنکه درین سینه ز زخم تو بسی بود
  3. شمارهٔ ۴۶چو جان خیال لبش در درون بگرداند
  4. شمارهٔ ۴۷هر لحظه بر دلم ز تو گر صد بلا رسد
  5. شمارهٔ ۴۸هرچه آن سرو ناز می‌گوید
  6. شمارهٔ ۴۹تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون برد
  7. شمارهٔ ۵۰مژه‌اش صف زد و با خنجر و بس تیز آمد
  8. شمارهٔ ۵۱جز تحفه جان عاشق درویش ندارد
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.