پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

دانی که جان به فکر لبت در چه حال بود

گه غرق آب کوثر و گه در زلال بود

خال سیه ز روی ملاحت بر آن جبین

گویی به بام کعبه معنی بلال بود

با آنکه عقل موی شکافد خرد ندید

در حل مشکلات دهان تو لال بود

در نسبت جمال تو حیران شدند خلق

زیرا که حسن طلعت تو بی مثال بود

با ذره دهان توام حیرتی گذشت

کانجا نه عقل و فهم و خرد ر ا مجال بود

اندر خیال موی میان تو شاهدی

مجنون صفت همیشه خیا لش محال بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲ز زلف تو جان چون شود فارغ آیند
  2. شمارهٔ ۴۳دل بی غم تو چرا نشیند
  3. شمارهٔ ۴۴دیده از دیدن تو بس نکند
  4. شمارهٔ ۴۵با آنکه درین سینه ز زخم تو بسی بود
  5. شمارهٔ ۴۶چو جان خیال لبش در درون بگرداند
  6. شمارهٔ ۴۷هر لحظه بر دلم ز تو گر صد بلا رسد
  7. شمارهٔ ۴۸هرچه آن سرو ناز می‌گوید
  8. شمارهٔ ۴۹تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون برد
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.