پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت

وان چشم هم از غمزه به سویش نظری داشت

آورد صبا وقت سحر مژده دیدار

گویا که دعای سحر ما اثری داشت

بگریست بر احوال درونم همه شب شمع

او هم مگر از سوز دل من خبری داشت

سر در قدم پیر خرابات نهادیم

زان رو که ره خلو تیان درد سری داشت

شد شاهدی اندر ره معشوق روانه

کاین راه بهر مرحله خوف و خطری داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶آنکو دل خود به خار ننهاد
  2. شمارهٔ ۳۷جان ز تن رفت و دل اندر عقد گیسویت بماند
  3. شمارهٔ ۳۸زلف و رخ تو چون شب مهتاب نماید
  4. شمارهٔ ۳۹خوب رویان چو صید عام کنند
  5. شمارهٔ ۴۰دانی که جان به فکر لبت در چه حال بود
  6. شمارهٔ ۴۱از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایند
  7. شمارهٔ ۴۲ز زلف تو جان چون شود فارغ آیند
  8. شمارهٔ ۴۳دل بی غم تو چرا نشیند
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.