پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

زلف و رخ تو چون شب مهتاب نماید

خط بر رخ تو سبزه سیراب نماید

بر روی تو دلها همه شد زار و نگون سار

چون پرتوی قندیل که در آب نماید

گفتم که شبی چشم تو در خواب ببینم

کو بخت که در خواب چنین خواب نماید

دیگر به مساجد نبرد سجده جبینم

ابروی تو گر گوشۀ محراب نماید

گو شاهدی از جمله گدایان در ماست

تا بر همه کس فخر ازاین باب نماید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰دانی که جان به فکر لبت در چه حال بود
  2. شمارهٔ ۴۱از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایند
  3. شمارهٔ ۴۲ز زلف تو جان چون شود فارغ آیند
  4. شمارهٔ ۴۳دل بی غم تو چرا نشیند
  5. شمارهٔ ۴۴دیده از دیدن تو بس نکند
  6. شمارهٔ ۴۵با آنکه درین سینه ز زخم تو بسی بود
  7. شمارهٔ ۴۶چو جان خیال لبش در درون بگرداند
  8. شمارهٔ ۴۷هر لحظه بر دلم ز تو گر صد بلا رسد
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.