پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

آنکو دل خود به خار ننهاد

گل گل شد و در کنار ننهاد

اشکی که به خاک ره نیامیخت

سر در قدم نگار ننهاد

عقلی که به زیر بار نفس است

از کار نماند بار ننهاد

از کار جهان چو دل بپرداخت

پا در ره کار بار ننهاد

قسام ازل چو کرد قسمت

اندر دل ما قرار ننهاد

تا شاهدی از غم تو برشد

دل بر غم روزگار ننهاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸زلف و رخ تو چون شب مهتاب نماید
  2. شمارهٔ ۳۹خوب رویان چو صید عام کنند
  3. شمارهٔ ۴۰دانی که جان به فکر لبت در چه حال بود
  4. شمارهٔ ۴۱از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایند
  5. شمارهٔ ۴۲ز زلف تو جان چون شود فارغ آیند
  6. شمارهٔ ۴۳دل بی غم تو چرا نشیند
  7. شمارهٔ ۴۴دیده از دیدن تو بس نکند
  8. شمارهٔ ۴۵با آنکه درین سینه ز زخم تو بسی بود
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.