پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

از عنبرت غبار چو بر یاسمین نشست

شرمنده گشت نافه و در ملک چین نشست

شد خاک راه جمله تنم زان طمع که دید

آمد خدنگ ناز تو و بر زمین نشست

هر ناوکی که بر دلم از غمزه‌ات نشست

از بهر بردن خرد و عقل و دین نشست

درکوی دوست این دل سرگشته صبح و شام

از بهر شام طره و صبح جبین نشست

گفتی که تیغ میکشم و میکشم تو را

بر درگه تو شاهدی از بهر این نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست
  2. شمارهٔ ۳۴خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت
  3. شمارهٔ ۳۵هر سر که بوی سنبل تو در دماغ داشت
  4. شمارهٔ ۳۶آنکو دل خود به خار ننهاد
  5. شمارهٔ ۳۷جان ز تن رفت و دل اندر عقد گیسویت بماند
  6. شمارهٔ ۳۸زلف و رخ تو چون شب مهتاب نماید
  7. شمارهٔ ۳۹خوب رویان چو صید عام کنند
  8. شمارهٔ ۴۰دانی که جان به فکر لبت در چه حال بود
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.