پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت

آه سوزنده من شعله در افلاک انداخت

هر خدنگی که بزد بر دل پر درد مرا

کشته سرو روان سایه براین چاک انداخت

مکشم از جگر خسته من پیکان را

کز سر ناز از آن غمزه بی باک انداخت

خانه مردم چشمم همگی ویران شد

بس که غم سیل در آن خانه غمناک انداخت

شاهدی عقل و خرد را همگی درهم کرد

آتش عشق تو چون شعله در ادراک انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲چو بر دل لشکر دل از کمین ریخت
  2. شمارهٔ ۳۳دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست
  3. شمارهٔ ۳۴خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت
  4. شمارهٔ ۳۵هر سر که بوی سنبل تو در دماغ داشت
  5. شمارهٔ ۳۶آنکو دل خود به خار ننهاد
  6. شمارهٔ ۳۷جان ز تن رفت و دل اندر عقد گیسویت بماند
  7. شمارهٔ ۳۸زلف و رخ تو چون شب مهتاب نماید
  8. شمارهٔ ۳۹خوب رویان چو صید عام کنند
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.