پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافت

کو بغیر صید دلها در جهان کاری نیافت

هرکجا عشقت غمی دید اندر این جمعی که کرد

گوییا غیر از دل ما یار غمخواری نیافت

زاهدا زرق ریا در کوچه رندان مپوش

کین متاع آنجا بسی بردند و بازاری نیافت

چون خط و قد و رخت دل در گلستان ارم

سبزه و سرو و گلی و طرف گلزاری نیافت

دل به تنگ آمد ز درمان طبیبان چون کنم

او مگر چون شاهدی در عشق تیماری نیافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱از عنبرت غبار چو بر یاسمین نشست
  2. شمارهٔ ۳۲چو بر دل لشکر دل از کمین ریخت
  3. شمارهٔ ۳۳دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست
  4. شمارهٔ ۳۴خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت
  5. شمارهٔ ۳۵هر سر که بوی سنبل تو در دماغ داشت
  6. شمارهٔ ۳۶آنکو دل خود به خار ننهاد
  7. شمارهٔ ۳۷جان ز تن رفت و دل اندر عقد گیسویت بماند
  8. شمارهٔ ۳۸زلف و رخ تو چون شب مهتاب نماید
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.