پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

دلم را جز غمت سودی نماندست

در او جز درد موجودی نماندست

ز آهم در دل دلبر اثر نیست

که دل اخگر شد و دودی نماندست

طبیبا ترک درمان کن کزین درد

بکلی روی بهبودی نماندست

ز امر بود و نابودم مترسان

که فکر بود و نابودی نماندست

ز اسباب تنعم شاهدی را

به جز روی زرندودی نماندست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت
  2. شمارهٔ ۳۱از عنبرت غبار چو بر یاسمین نشست
  3. شمارهٔ ۳۲چو بر دل لشکر دل از کمین ریخت
  4. شمارهٔ ۳۳دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست
  5. شمارهٔ ۳۴خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت
  6. شمارهٔ ۳۵هر سر که بوی سنبل تو در دماغ داشت
  7. شمارهٔ ۳۶آنکو دل خود به خار ننهاد
  8. شمارهٔ ۳۷جان ز تن رفت و دل اندر عقد گیسویت بماند
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.