پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت

ما واله و او روی و نظر سوی دگر داشت

گفتم که کنم نسبت آن زلف به عنبر

آورد صبا نکهت آن بوی دگر داشت

خلق نگران رخ او کشته ز هر سو

وان سرو به هر سو نگری روی دگر داشت

دل زان نکشیدم به سوی حوری و فردوس

کو میل به سوی دگر و کوی دگر داشت

گر شاهدی خسته شود سوی طبیبان

از دوست طمع شربت داروی دگر داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافت
  2. شمارهٔ ۳۰تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت
  3. شمارهٔ ۳۱از عنبرت غبار چو بر یاسمین نشست
  4. شمارهٔ ۳۲چو بر دل لشکر دل از کمین ریخت
  5. شمارهٔ ۳۳دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست
  6. شمارهٔ ۳۴خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت
  7. شمارهٔ ۳۵هر سر که بوی سنبل تو در دماغ داشت
  8. شمارهٔ ۳۶آنکو دل خود به خار ننهاد
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.