پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

با لعل جان فزای تو آب زلال چیست

با آفتاب روی تو مه در کمال چیست

دل تنگ گشته‌ام ز دهانت که هست نیست

ور نیست باز گو که خیال محال چیست

در حسن بی مثال تو حیران شدند خلق

معلوم کس نشد که رخت را مثال چیست

دارم امید وصل ولیکن ز بخت خویش

در حیرتم که عاقبت این مآل چیست

چون نوبهار عمر ندارد بقا بسی

با گل بگو که این همه غنج و دلال چیست

شد شاهدی چو مو بخیال میان تو

معلوم هم نشد که خیال محال چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت
  2. شمارهٔ ۲۸دلم را جز غمت سودی نماندست
  3. شمارهٔ ۲۹دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافت
  4. شمارهٔ ۳۰تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت
  5. شمارهٔ ۳۱از عنبرت غبار چو بر یاسمین نشست
  6. شمارهٔ ۳۲چو بر دل لشکر دل از کمین ریخت
  7. شمارهٔ ۳۳دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست
  8. شمارهٔ ۳۴خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.