پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

قدم به پرسش من رنجه کن به رسم عیادت

که جان نثار قدومت کنم ز روی ارادت

نهاده‌ام سر تسلیم بر ارادت محبوب

که بنده را نبود رسم و راه غیر عبادت

دلا بکوش که خود را کنی نشانه تیرش

که این بود به حقیقت نشان گلیم سعادت

بسوزش دل و خون جگر گواه چه حاجت

سرشک سرخ و رخ زرد بس بود به شهادت

بخون وصل تو آمد چو شاهدی بگدایی

به بوسه ای بنوازش که این بس است زیادت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶قدت سرو گفتیم و رویی نداشت
  2. شمارهٔ ۲۷امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت
  3. شمارهٔ ۲۸دلم را جز غمت سودی نماندست
  4. شمارهٔ ۲۹دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافت
  5. شمارهٔ ۳۰تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت
  6. شمارهٔ ۳۱از عنبرت غبار چو بر یاسمین نشست
  7. شمارهٔ ۳۲چو بر دل لشکر دل از کمین ریخت
  8. شمارهٔ ۳۳دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.