پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاست

سپاه خط تو هم ناگه از کمین برخاست

ز بس که موی میان تو در خیال من است

چو نال شد تن از او ناله حزین برخاست

به اعتدال قد دلربای تو نرسید

اگر چه سرو به صد سال از زمین برخاست

چو گرد ماه ز مشکین کلاله لاله نمود

بنفشه ترش از برگ یاسمین برخاست

ز رشک قد تو رضوان بسوخت طوبی را

چو دید سرو قد تو از زمین برخاست

چو دید بر قد دلبر قبای شاهی را

ز جان شاهدی آواز آفرین برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵با لعل جان فزای تو آب زلال چیست
  2. شمارهٔ ۲۶قدت سرو گفتیم و رویی نداشت
  3. شمارهٔ ۲۷امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت
  4. شمارهٔ ۲۸دلم را جز غمت سودی نماندست
  5. شمارهٔ ۲۹دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافت
  6. شمارهٔ ۳۰تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت
  7. شمارهٔ ۳۱از عنبرت غبار چو بر یاسمین نشست
  8. شمارهٔ ۳۲چو بر دل لشکر دل از کمین ریخت
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.