پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفت

دلش چو لاله پر از خون و جز بداغ نرفت

چه نافه ها که در آن زلف عنبر افشان نیست

که خاک شد تن و بوی تو از دماغ نرفت

به نور روی تو بگذشت دل از آن خم زلف

چرا که کس به شب تار بی چراغ نرفت

از آن دمی که لبت بوسه داد بر لب جام

صفای لذت آن از دل نفاغ نرفت

چو شاهدی گل رخسار و خط قد تو دید

ز خاک کوی تو دیگر بسوی باغ نرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴قدم به پرسش من رنجه کن به رسم عیادت
  2. شمارهٔ ۲۵با لعل جان فزای تو آب زلال چیست
  3. شمارهٔ ۲۶قدت سرو گفتیم و رویی نداشت
  4. شمارهٔ ۲۷امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت
  5. شمارهٔ ۲۸دلم را جز غمت سودی نماندست
  6. شمارهٔ ۲۹دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافت
  7. شمارهٔ ۳۰تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت
  8. شمارهٔ ۳۱از عنبرت غبار چو بر یاسمین نشست
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.