پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

چو عقد سنبل تو عقده بر جبین انداخت

چه عقده ها که از او در دل حزین انداخت

شد از محبت تو خاک سجده گاه ملک

چو سرو قامت تو سایه بر زمین انداخت

رخ تو گاه بگویند ماه و گه خورشید

مرا به مهر رخت شوق آن و این انداخت

ببرد دانش و هوش و خرد ز من زلفت

کنون کرشمه چشمت نظر برین انداخت

گرفت دل ز هوا و نشاند در جگرم

کمان ابروی تو هر چه از کمین انداخت

مکن ملامت احوال شاهدی ای شیخ

فراق یار و غم رویش اندرین انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاست
  2. شمارهٔ ۲۴قدم به پرسش من رنجه کن به رسم عیادت
  3. شمارهٔ ۲۵با لعل جان فزای تو آب زلال چیست
  4. شمارهٔ ۲۶قدت سرو گفتیم و رویی نداشت
  5. شمارهٔ ۲۷امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت
  6. شمارهٔ ۲۸دلم را جز غمت سودی نماندست
  7. شمارهٔ ۲۹دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافت
  8. شمارهٔ ۳۰تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.