پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

کدام سینه که مجروح و دل فگار تو نیست

کدام دل که به هر گوشه بی قرار تو نیست

بیادگار تو در دل خدنگ هاست مرا

کشم ز سینه خدنگی که یادگار تو نیست

زدیده سیل دمادم به رخ فشانم از آن

که شویم آن اثری را که از غبار تو نیست

خبر ز جوهر جان کس نمیدهد لیکن

بنزد ما بجز آن لعل آبدار تو نیست

ز بس که زخم تو خوردیم داغ آن برجاست

نماند یک سر مویم که داغ دار تو نیست

منال شاهدی از مفلسی که از غم او

زبحر دیده چه گوهر که در کنار تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱چو عقد سنبل تو عقده بر جبین انداخت
  2. شمارهٔ ۲۲کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفت
  3. شمارهٔ ۲۳بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاست
  4. شمارهٔ ۲۴قدم به پرسش من رنجه کن به رسم عیادت
  5. شمارهٔ ۲۵با لعل جان فزای تو آب زلال چیست
  6. شمارهٔ ۲۶قدت سرو گفتیم و رویی نداشت
  7. شمارهٔ ۲۷امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت
  8. شمارهٔ ۲۸دلم را جز غمت سودی نماندست
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.