پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

ای طاق دو ابروی تو محراب جبین‌ها

خاک سر کوی تو به از خلد برین‌ها

گفتی که منم سرور و سرحلقه خوبان

ای شاه کسی نیست شک و شبهه درین‌ها

از شرم لب لعل تو سرچشمه حیوان

اندر ظلمات است نهان زیر زمین‌ها

با زلف و خط و خال و دو چشم و خم و ابرو

حسن تو برانگیخت بسی فتنه براین‌ها

سرها همه شد خاک و تو آشوب جهانی

لطفی کن و بگذر به کرم از سر این‌ها

تا کی بکشم جور و جفاهای رقیبان

برکش ز میان تیغ و خلاصم کن از این‌ها

ای شاهدی ار یار ترا عهد و وفا نیست

خوش باش که این‌ها نبود عادت این‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵خطت را بدایت به غایت خوش است
  2. شمارهٔ ۱۶مرا دلیست که در وی بجز محبت نیست
  3. شمارهٔ ۱۷وصف کمال حسن تو ورد دوام ماست
  4. شمارهٔ ۱۸عشقت چو به قصد عقل و جان رفت
  5. شمارهٔ ۱۹کدام سینه که مجروح و دل فگار تو نیست
  6. شمارهٔ ۲۰خوشا دلی که به مهر وی و نشانه اوست
  7. شمارهٔ ۲۱چو عقد سنبل تو عقده بر جبین انداخت
  8. شمارهٔ ۲۲کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفت
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.