پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

خطت را بدایت به غایت خوش است

تماشای آن بی نهایت خوش است

به تیری دل بی نوا را بساز

که از پادشاهان عنایت خوش است

ز زلف حبیب و ز جور رقیب

به اصحاب شکر و شکایت خوش است

مکن واعظا شرح جز وصف عشق

که با عاشقان این حکایت خوش است

نه امروز با درد او دل خوشم

جراحات او از بدایت خوش است

چه خوش گفت شستم ز خون تو دست

که قولش به وجه کنایت خوش است

بگو شاهدی یک حدیثی ز عشق

که از قول تو این روایت خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷وصف کمال حسن تو ورد دوام ماست
  2. شمارهٔ ۱۸عشقت چو به قصد عقل و جان رفت
  3. شمارهٔ ۱۹کدام سینه که مجروح و دل فگار تو نیست
  4. شمارهٔ ۲۰خوشا دلی که به مهر وی و نشانه اوست
  5. شمارهٔ ۲۱چو عقد سنبل تو عقده بر جبین انداخت
  6. شمارهٔ ۲۲کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفت
  7. شمارهٔ ۲۳بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاست
  8. شمارهٔ ۲۴قدم به پرسش من رنجه کن به رسم عیادت
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.