پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

مده هر دم سر آن زلف را تاب

مزن دلهای مردم را به قلاب

ز سیل چشم گریانم عجب نیست

زنم بر آتش دل دم بدم آب

خدنگ غمزه‌ات درمان دلهاست

مکن هر لحظه آن هر گوشه برتاب

مران ما را بحرمان از در خویش

مکن با ما سخن دیگر از این باب

دلم از آتش هجران کباب است

از آن می ریزدم از دیده خوناب

نگارا شاهدی گم گشته تست

دل گم گشتگان خویش دریاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶مرا دلیست که در وی بجز محبت نیست
  2. شمارهٔ ۱۷وصف کمال حسن تو ورد دوام ماست
  3. شمارهٔ ۱۸عشقت چو به قصد عقل و جان رفت
  4. شمارهٔ ۱۹کدام سینه که مجروح و دل فگار تو نیست
  5. شمارهٔ ۲۰خوشا دلی که به مهر وی و نشانه اوست
  6. شمارهٔ ۲۱چو عقد سنبل تو عقده بر جبین انداخت
  7. شمارهٔ ۲۲کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفت
  8. شمارهٔ ۲۳بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاست
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.