پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

ای خاک درت سجده‌گه جمله جبین‌ها

زنار دو گیسوی تو سرفتنه دین‌ها

عشاق تو را طاقت جور و ستمت نیست

گشتند همه خاک درت بگذر از این‌ها

با عاشق خود جور و جفا کمتر از این کن

زیرا که ز خوبان نبود خوب چنین‌ها

بر تربت عشاق گذر کن که برآیند

جان‌ها به تماشای تو از زیر زمین‌ها

فریاد ز ترکان دو چشمت که دمادم

بر خلق کشانید ز هر گوشه کمین‌ها

گفتی کشمت شاهدی یا با غم و یا درد

خود نیست مرا هیچ شک و شبهه درین‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴مده هر دم سر آن زلف را تاب
  2. شمارهٔ ۱۵خطت را بدایت به غایت خوش است
  3. شمارهٔ ۱۶مرا دلیست که در وی بجز محبت نیست
  4. شمارهٔ ۱۷وصف کمال حسن تو ورد دوام ماست
  5. شمارهٔ ۱۸عشقت چو به قصد عقل و جان رفت
  6. شمارهٔ ۱۹کدام سینه که مجروح و دل فگار تو نیست
  7. شمارهٔ ۲۰خوشا دلی که به مهر وی و نشانه اوست
  8. شمارهٔ ۲۱چو عقد سنبل تو عقده بر جبین انداخت
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.