پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۷

لعل لب تو شفاست ما را

درد تو همه دواست ما را

تا گشت جدا دلم ز تیغت

هر لحظه غم جداست ما را

دل آینۀ جمال یارست

زین آینه پر صفاست ما را

گفتی بکشم تو را بجایی

این سعد بگو کجاست ما را

گر هست تو را هوای قتلم

بالله که همین هواست ما را

گر خال و خط تو مشک خوانیم

با خط تّو بس خطاست ما را

ای شاهدی از غمش چه نالی

جورش همگی سزاست ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹باز نما به مطربان نغمۀ جان گداز را
  2. شمارهٔ ۱۰هر لحظه سیل دیده به خون می‌کشد مرا
  3. شمارهٔ ۱۱کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دل‌ها
  4. شمارهٔ ۱۲ای خاک درت سجده‌گه جمله جبین‌ها
  5. شمارهٔ ۱۳ای طاق دو ابروی تو محراب جبین‌ها
  6. شمارهٔ ۱۴مده هر دم سر آن زلف را تاب
  7. شمارهٔ ۱۵خطت را بدایت به غایت خوش است
  8. شمارهٔ ۱۶مرا دلیست که در وی بجز محبت نیست
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.