پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶

به عاشقان خود بنما جمال عالم آرا را

که دل پر خون شد از شوق تو مشتاقان شیدا را

توهم ای عقل نامحرم برون شو از سرای دل

که از بهر خیال دوست خالی می کنم جا را

بیا جانا اگر خواهی تماشای لب آبی

نشین بر گوشۀ چشم و ببین این موج دریا را

فضای دلگشا دادند از فیض رخت لیکن

نشین بر دیده گه گاه و ببین سرچشمه ما را

سگ کویش به تنگ آمد ز آه و ناله‌ات هرشب

برو ای شاهدی یک شب ببر زین کوچه غوغا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را
  2. شمارهٔ ۹باز نما به مطربان نغمۀ جان گداز را
  3. شمارهٔ ۱۰هر لحظه سیل دیده به خون می‌کشد مرا
  4. شمارهٔ ۱۱کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دل‌ها
  5. شمارهٔ ۱۲ای خاک درت سجده‌گه جمله جبین‌ها
  6. شمارهٔ ۱۳ای طاق دو ابروی تو محراب جبین‌ها
  7. شمارهٔ ۱۴مده هر دم سر آن زلف را تاب
  8. شمارهٔ ۱۵خطت را بدایت به غایت خوش است
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.