پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴

اگر نه زلف تو میبرد در پناه مرا

فریب چشم تو میکشت بی گناه مرا

چه فتنه ها که بر انگیخت خال هندویت

برآتش رخ تو سوخت آن سیاه مرا

گواه سوز درون اشک و چهره زرد است

بود بدرد تو زین گونه صد گواه مرا

بگفتم از ره رندی روم به راه صلاح

چه چاره عشوه ساقی برد ز راه مرا

دمید سبزه چو بر کرد آفتاب رخت

بسوخت بار دگر مهر آن گیاه مرا

چه باک شاهدی از نامه سیاه که هست

عفاف مرحمت دوست عذر خواه مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶به عاشقان خود بنما جمال عالم آرا را
  2. شمارهٔ ۷لعل لب تو شفاست ما را
  3. شمارهٔ ۸کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را
  4. شمارهٔ ۹باز نما به مطربان نغمۀ جان گداز را
  5. شمارهٔ ۱۰هر لحظه سیل دیده به خون می‌کشد مرا
  6. شمارهٔ ۱۱کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دل‌ها
  7. شمارهٔ ۱۲ای خاک درت سجده‌گه جمله جبین‌ها
  8. شمارهٔ ۱۳ای طاق دو ابروی تو محراب جبین‌ها
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.