پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲

ز روی لطف بکن بوسه‌ای حوالۀ ما

همین بس است ز وجه حسن نوالۀ ما

[ز تیر غمزه خدنگی بکن حوالۀ ما

همین بس است ز خوان کرم نوالۀ ما

چو دور جام وصالش به کام ما نبود

سزد که پر شود از خون دل پیالۀ ما

بخون دیده نوشتیم نامه‌ای بر دوست

بود که دل شودش نرم زین رسالۀ ما

ز بس که شعلۀ آهم همی رود به فلک

ملک به چرخ درآمد ز آه و نالۀ ما

ز شاهدی سخن دلپذیر خواهد ماند

به یادگار همین بس بود سلالۀ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴اگر نه زلف تو میبرد در پناه مرا
  2. شمارهٔ ۵جز ناله نیست مونس جان دل ربوده را
  3. شمارهٔ ۶به عاشقان خود بنما جمال عالم آرا را
  4. شمارهٔ ۷لعل لب تو شفاست ما را
  5. شمارهٔ ۸کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را
  6. شمارهٔ ۹باز نما به مطربان نغمۀ جان گداز را
  7. شمارهٔ ۱۰هر لحظه سیل دیده به خون می‌کشد مرا
  8. شمارهٔ ۱۱کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دل‌ها
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.