پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

دوش یارم به بر خویش مرا بار نداد

قوت جانم زد و یاقوت شکر بار نداد

آن درختی که همه عمر بکشتم به امید

دوش در فرقت او خشک شد و بار نداد

شب تاریک چو من حلقه زدم بر در او

بار چون داد دل او که مرا بار نداد

این چنین کار از آن یار مرا آمد پیش

کم ز یک ماه دل و چشم مرا کار نداد

شربتی ساخته بود از شکر و آب حیات

نه نکو کرد که یک قطره به بیمار نداد

هر که او دل به غم یار دهد خسته شود

رسته آنست که او دل به غم یار نداد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰تا نگار من ز محفل پای در محمل نهاد
  2. شمارهٔ ۹۱این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد
  3. شمارهٔ ۹۲تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد
  4. شمارهٔ ۹۳ایام چو من عاشق جانباز نیابد
  5. شمارهٔ ۹۴مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد
  6. شمارهٔ ۹۵کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خندد
  7. شمارهٔ ۹۶آنکس که ز عاشقی خبر دارد
  8. شمارهٔ ۹۷دلم با عشق آن بت کار دارد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.