پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

معشوق به سامان شد تا باد چنین باد

کفرش همه ایمان شد تا باد چنین باد

زان لب که همی زهر فشاندی به تکبر

اکنون شکر افشان شد تا باد چنین باد

آن غمزه که بد بودی با مدعی سست

امروز بتر زان شد تا باد چنین باد

آن رخ که شکر بود نهانش به لطافت

اکنون شکرستان شد تا باد چنین باد

حاسد که چو دامنش ببوسید همی پای

بی سر چو گریبان شد تا باد چنین باد

نعلی که بینداخت همی مرکبش از پای

تاج سر سلطان شد تا باد چنین باد

پیداش جفا بودی و پنهانش لطافت

پیداش چو پنهان شد تا باد چنین باد

چون گل همه تن بودی تا بود چنین بود

چون باده همه جان شد تا باد چنین باد

دیوی که بر آن کفر همی داشت مر او را

آن دیو مسلمان شد تا باد چنین باد

تا لاجرم از شکر سنایی چو سنایی

مشهور خراسان شد تا باد چنین باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹روزی دل من مرا نشان داد
  2. شمارهٔ ۹۰تا نگار من ز محفل پای در محمل نهاد
  3. شمارهٔ ۹۱این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد
  4. شمارهٔ ۹۲تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد
  5. شمارهٔ ۹۳ایام چو من عاشق جانباز نیابد
  6. شمارهٔ ۹۴مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد
  7. شمارهٔ ۹۵کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خندد
  8. شمارهٔ ۹۶آنکس که ز عاشقی خبر دارد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.