پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خندد

که جز بی معنیی چون تو چو تو دلدار نپسندد

وگر نو کیسهٔ عشق تو از شوخی به دست آری

قباها کز تو در پوشد کمرها کز تو در بندد

ز عمر و صبر و دین ببرید آنکو بست بر تو دل

ز جاه و مال و جان بگسست هر کو با تو پیوندد

سنایی گر به تو دل داد بستاند که بدعهدی

گزافست این چنین زیرک ز ناجنسی کمر رندد

که گر تو فی المثل جانی چنان بستاند از تو دل

که یک چشمت همی گوید دگر چشمت همی خندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷دلم با عشق آن بت کار دارد
  2. شمارهٔ ۹۸آنرا که خدا از قلم لطف نگارد
  3. شمارهٔ ۹۹با من بت من تیغ جفا آخته دارد
  4. شمارهٔ ۱۰۰نور رخ تو قمر ندارد
  5. شمارهٔ ۱۰۱آنی که چو تو گردش ایام ندارد
  6. شمارهٔ ۱۰۲تا لب تو آنچه بهتر آن برد
  7. شمارهٔ ۱۰۳منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد
  8. شمارهٔ ۱۰۴زلف پر تابت مرا در تاب کرد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.