پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

نور رخ تو قمر ندارد

شیرینی تو شکر ندارد

خوش باد عشق خوب‌رویی

کز خوبی او خبر ندارد

دارندهٔ شرق و غُرب سلطان

والله که چو تو دگر ندارد

رضوان بهشت حق یقینم

چون تو به سزا پسر ندارد

خوبی که بدو رسید بتوان

باغی باشد که در ندارد

با زر بزید به کام عاشق

پس چون کند آن که زر ندارد

بی وصل تو بود عاشقانت

چون شخص بود که سر ندارد

رو خوبی کن چنان که خوبی

کاین خوبی دیر بر ندارد

هر چند نصیحت سنایی

نزد تو بسی خطر ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲تا لب تو آنچه بهتر آن برد
  2. شمارهٔ ۱۰۳منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد
  3. شمارهٔ ۱۰۴زلف پر تابت مرا در تاب کرد
  4. شمارهٔ ۱۰۵عاشقی تا در دل ما راه کرد
  5. شمارهٔ ۱۰۶سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد؟
  6. شمارهٔ ۱۰۷روی خوبت، نهان چه خواهی کرد؟
  7. شمارهٔ ۱۰۸ناز را رویی بباید همچو ورد
  8. شمارهٔ ۱۰۹ای کم شده وفای تو، این نیز بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.