پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

با من بت من تیغ جفا آخته دارد

صبر از دل من جمله برون تاخته دارد

او را دلم آرامگه‌ست و عجبست این

کارامگه خویش برانداخته دارد

صد مشعله از عشق برافروخته دارم

تا صد علم از حسن برافراخته دارد

جانم ببرد تا ندبی نرد ببازم

زیرا که دلم در ندبی باخته دارد

صد سلسله دارد ز شبه ساخته بر سیم

آن سلسله گویی پی من ساخته دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱آنی که چو تو گردش ایام ندارد
  2. شمارهٔ ۱۰۲تا لب تو آنچه بهتر آن برد
  3. شمارهٔ ۱۰۳منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد
  4. شمارهٔ ۱۰۴زلف پر تابت مرا در تاب کرد
  5. شمارهٔ ۱۰۵عاشقی تا در دل ما راه کرد
  6. شمارهٔ ۱۰۶سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد؟
  7. شمارهٔ ۱۰۷روی خوبت، نهان چه خواهی کرد؟
  8. شمارهٔ ۱۰۸ناز را رویی بباید همچو ورد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.