پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

دلم با عشق آن بت کار دارد

که او با عاشقان پیکار دارد

به دست عشقبازی در فتادم

که او عاشق چو من بسیار دارد

دل من عاشق عشقست و شاید

که از من یار دل بیزار دارد

کرا معشوق جز عشقست از آنست

که او آیینهٔ زنگار دارد

یکی باغست این پر گل ولیکن

همه پیرامن او خار دارد

نبیند هرگز آنکس خواب را روی

که عشق او را شبی بیدار دارد

نه هموارست راه عشق آنکس

که با جان عشق را هموار دارد

غم جانان خرد و جان فروشد

کسی کو ره بدین بازار دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹با من بت من تیغ جفا آخته دارد
  2. شمارهٔ ۱۰۰نور رخ تو قمر ندارد
  3. شمارهٔ ۱۰۱آنی که چو تو گردش ایام ندارد
  4. شمارهٔ ۱۰۲تا لب تو آنچه بهتر آن برد
  5. شمارهٔ ۱۰۳منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد
  6. شمارهٔ ۱۰۴زلف پر تابت مرا در تاب کرد
  7. شمارهٔ ۱۰۵عاشقی تا در دل ما راه کرد
  8. شمارهٔ ۱۰۶سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد؟
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.