پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

آنکس که ز عاشقی خبر دارد

دایم سر نیش بر جگر دارد

جان را به قضای عشق بسپارد

تن پیش بلا و غم سپر دارد

گه دست بلا فراز دل گیرد

گه سنگ تعب به زیر سر دارد

پیوسته چو من فگنده تن گردد

دل را ز هوای نفس بر دارد

بگسسته شود ز شهر و ز مسکن

هر دم زدنی رهی دگر دارد

هر چند که زهر عشق می نوشد

آن زهر به گونهٔ شکر دارد

وان دیده به دست غیر بردوزد

کو جز به جمال حق نظر دارد

ای یار مقامر خراباتی

طبع تو طریق مختصر دارد

بنمای به من کسی که او چون من

در کوی مقامری مقر دارد

یا از ره کم زنان نشان جوید

یا از دل بی دلان خبر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸آنرا که خدا از قلم لطف نگارد
  2. شمارهٔ ۹۹با من بت من تیغ جفا آخته دارد
  3. شمارهٔ ۱۰۰نور رخ تو قمر ندارد
  4. شمارهٔ ۱۰۱آنی که چو تو گردش ایام ندارد
  5. شمارهٔ ۱۰۲تا لب تو آنچه بهتر آن برد
  6. شمارهٔ ۱۰۳منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد
  7. شمارهٔ ۱۰۴زلف پر تابت مرا در تاب کرد
  8. شمارهٔ ۱۰۵عاشقی تا در دل ما راه کرد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.