پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد

به مژگان در همی دانم مرا عقد درر بندد

بیاید هر شبی هجران به بالینم فرو کوبد

بدان آید همی هر شب که چشمم بر سهر بندد

به یارم گفت وی را من که خواب من نبد ای جان

یقین دانم که گر گویم به رغم من تبر بندد

سحرگه صعب‌تر باشد مرا هجران آن دلبر

که جادو بندهای سخت در وقت سحر بندد

همی دانم من ای دلبر که هستم من غریب ایدر

ببینی محملم فردا شتربان بر شتر بندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶آنکس که ز عاشقی خبر دارد
  2. شمارهٔ ۹۷دلم با عشق آن بت کار دارد
  3. شمارهٔ ۹۸آنرا که خدا از قلم لطف نگارد
  4. شمارهٔ ۹۹با من بت من تیغ جفا آخته دارد
  5. شمارهٔ ۱۰۰نور رخ تو قمر ندارد
  6. شمارهٔ ۱۰۱آنی که چو تو گردش ایام ندارد
  7. شمارهٔ ۱۰۲تا لب تو آنچه بهتر آن برد
  8. شمارهٔ ۱۰۳منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.