پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

ایام چو من عاشق جانباز نیابد

دلداده چنو دلبر طناز نیابد

از روی نیاز او همه را روی نماید

یک دلشده او را ز ره ناز نیابد

بگداخت مرا طرهٔ طرارش از آن سان

پیشم به دو صد غمزهٔ غماز نیابد

چونان شده‌ام من ز نحیفی و نزاری

کز من به جز از گوش من آواز نیابد

رفت‌ست بر دوست نیاید بر من دل

داند که چنو یک بت دمساز نیابد

گشتست دل آگاه که من هیچ نماندم

زان باز نیاید که مرا باز نیابد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خندد
  2. شمارهٔ ۹۶آنکس که ز عاشقی خبر دارد
  3. شمارهٔ ۹۷دلم با عشق آن بت کار دارد
  4. شمارهٔ ۹۸آنرا که خدا از قلم لطف نگارد
  5. شمارهٔ ۹۹با من بت من تیغ جفا آخته دارد
  6. شمارهٔ ۱۰۰نور رخ تو قمر ندارد
  7. شمارهٔ ۱۰۱آنی که چو تو گردش ایام ندارد
  8. شمارهٔ ۱۰۲تا لب تو آنچه بهتر آن برد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.