پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

روزی دل من مرا نشان داد

وز ماه من او خبر به جان داد

گفتا بشنو نشان ماهی

کو نامهٔ عشق در جهان داد

خورشید رهی او نزیبد

مه بوسه ورا بر آستان داد

یک روز مرا بخواند و بنواخت

و آنگاه به وصل من زبان داد

برداشت پیاله و دمادم

می داد مرا و بی کران داد

من دانستم که می بلاییست

لیکن چه کنم مرا چو ز آن داد

از باده چنان مرا بیازرد

کز سر بگرفت و در میان داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد
  2. شمارهٔ ۹۲تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد
  3. شمارهٔ ۹۳ایام چو من عاشق جانباز نیابد
  4. شمارهٔ ۹۴مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد
  5. شمارهٔ ۹۵کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خندد
  6. شمارهٔ ۹۶آنکس که ز عاشقی خبر دارد
  7. شمارهٔ ۹۷دلم با عشق آن بت کار دارد
  8. شمارهٔ ۹۸آنرا که خدا از قلم لطف نگارد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.