پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

تا نگار من ز محفل پای در محمل نهاد

داغ حسرت عاشقان را سر به سر بر دل نهاد

دلبران بی دل شدند زان گه که او بربست بار

عاشقان دادند جان چون پای در محمل نهاد

روز من چون تیره زلفش گشت از هجران او

چون بدیدم کآن غلامش رخت بر بازل نهاد

زان جمال همچو ماهش هر چه بود از تیره‌شب

شد هزیمت چون نگارم رخ سوی منزل نهاد

زآب چشمِ عاشقان آن راه شد پر آب و گل

تا به منزل نارمید او گام خود در گل نهاد

راه او پر گل همی شد کز فراق خود همی

در دو دیده عالمی از عشق خود پلپل نهاد

چاکر از غم دل ز مهرت برگرفت از بهر آنک

با اصیل الملک خواجه اسعد مقبل نهاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد
  2. شمارهٔ ۹۳ایام چو من عاشق جانباز نیابد
  3. شمارهٔ ۹۴مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد
  4. شمارهٔ ۹۵کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خندد
  5. شمارهٔ ۹۶آنکس که ز عاشقی خبر دارد
  6. شمارهٔ ۹۷دلم با عشق آن بت کار دارد
  7. شمارهٔ ۹۸آنرا که خدا از قلم لطف نگارد
  8. شمارهٔ ۹۹با من بت من تیغ جفا آخته دارد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.