پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد

صورت جوریست کو بر عدل نوشروان نهاد

گر زند بر زهر بوسه زهر گردد چون شکر

یارب آن چندین حلاوت در لبی بتوان نهاد

توبه و پرهیز ما را تابش از هم باز کرد

تا به عمدا زلف را بر آن رخ تابان نهاد

از دل من وز سر زلفین او اندازه کرد

آنکه در میدان مدار گوی در چوگان نهاد

دیدمش یک روز شادان و خرامان از کشی

همچو ماهی کش فلک یک روز در دوران نهاد

گفتم ای مست جمال آن وعدهٔ وصل تو کو

خوش بخندید آن صنم انگشت بر دندان نهاد

گفت مستم خوانی و بر وعدهٔ من دل نهی

ساده دل مردا که دل بر وعدهٔ مستان نهاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳ایام چو من عاشق جانباز نیابد
  2. شمارهٔ ۹۴مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد
  3. شمارهٔ ۹۵کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خندد
  4. شمارهٔ ۹۶آنکس که ز عاشقی خبر دارد
  5. شمارهٔ ۹۷دلم با عشق آن بت کار دارد
  6. شمارهٔ ۹۸آنرا که خدا از قلم لطف نگارد
  7. شمارهٔ ۹۹با من بت من تیغ جفا آخته دارد
  8. شمارهٔ ۱۰۰نور رخ تو قمر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.