پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت

بامدادان پگه دست منست و دامنت

چند ازین شوخی قرارم ده زمانی بر زمین

نه همین آب و زمین بخشید باید با منت

سوزنی گشتم به باریکی به خیاطی فرست

تا همی دوزد گریبان و زه پیراهنت

آتش هجرت به خرمنگاه صبرم باز خورد

گفت از تو بر نگردم تا نسوزم خرمنت

گر نگیری دستم ای جان جهان در عشق خویش

پیشت افتم باژگونه خون من در گردنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷معشوق به سامان شد تا باد چنین باد
  2. شمارهٔ ۸۸دوش یارم به بر خویش مرا بار نداد
  3. شمارهٔ ۸۹روزی دل من مرا نشان داد
  4. شمارهٔ ۹۰تا نگار من ز محفل پای در محمل نهاد
  5. شمارهٔ ۹۱این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد
  6. شمارهٔ ۹۲تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد
  7. شمارهٔ ۹۳ایام چو من عاشق جانباز نیابد
  8. شمارهٔ ۹۴مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.