پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

در دل آن را که روشنایی نیست

در خراباتش آشنایی نیست

در خرابات خود به هیچ سبیل

موضع مردم مرایی نیست

پسرا خیز و جام باده بیار

که مرا برگ پارسایی نیست

جرعه‌ای می به جان و دل بخرم

پیش کس می بدین روایی نیست

می خور و علم قیل و قال مگوی

وای تو کاین سخن ملایی نیست

چند گویی تو چون و چند چرا

زین معانی ترا رهایی نیست

در مقام وجود و منزل کشف

چونی و چندی و چرایی نیست

تو یکی گرد دل برآی و ببین

در دل تو غم دوتایی نیست

تو خود از خویش کی رسی به خدای

که ترا خود ز خود جدایی نیست

چون به جایی رسی که جز تو شوی

بعد از آن حال جز خدایی نیست

تو مخوانم سنایی ای غافل

کاین سخنها به خودنمایی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد
  2. شمارهٔ ۸۷معشوق به سامان شد تا باد چنین باد
  3. شمارهٔ ۸۸دوش یارم به بر خویش مرا بار نداد
  4. شمارهٔ ۸۹روزی دل من مرا نشان داد
  5. شمارهٔ ۹۰تا نگار من ز محفل پای در محمل نهاد
  6. شمارهٔ ۹۱این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد
  7. شمارهٔ ۹۲تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد
  8. شمارهٔ ۹۳ایام چو من عاشق جانباز نیابد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.