پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

ای سنایی خواجگی در عشق جانان شرط نیست

جان اسیر عشق گشته دل به کیوان شرط نیست

«رب ارنی» بر زبان راندن چو موسی روز شوق

پس به دل گفتن «انا الاَعلیٰ» چو هامان شرط نیست

از پی عشق بتان مردانگی باید نمود

گر چو زن بی‌همتی پس لاف مردان شرط نیست

چون اناالله در بیابان هدی بشنیده‌ای

پس هراسیدن ز چوبی همچو ثعبان شرط نیست

از پی مردان اگر خواهی که در میدان شوی

صف کشیدن گِرد او بی گوی و چوگان شرط نیست

ور همی دعوی کنی گویی که «لی صبر جمیل»

پس فغان و زاری اندر بیت احزان شرط نیست

چون جمال یوسفی غایب شدست از پیش تو

پس نشستن ایمن اندر شهر کنعان شرط نیست

ور همی دانی که منزلگاه حق جز عرش نیست

پس مهار اشتر کشیدن در بیابان شرط نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳ساقیا می ده که جز می عشق را پدرام نیست
  2. شمارهٔ ۸۴در دل آن را که روشنایی نیست
  3. شمارهٔ ۸۵دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت
  4. شمارهٔ ۸۶نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد
  5. شمارهٔ ۸۷معشوق به سامان شد تا باد چنین باد
  6. شمارهٔ ۸۸دوش یارم به بر خویش مرا بار نداد
  7. شمارهٔ ۸۹روزی دل من مرا نشان داد
  8. شمارهٔ ۹۰تا نگار من ز محفل پای در محمل نهاد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.