پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

شور در شهر فکند آن بت زُنّارپرست

چون خرامان ز خرابات برون آمد مست

پردهٔ راز دریده، قدحِ می در کف

شربت کفر چشیده، عَلَم کفر به دست

شده بیرون ز در نیستی از هستی خویش

نیست حاصل شود آن را که برون شد از هست

چون بت است آن بتِ قلاش‌دلِ رهبان‌کیش

که به شمشیر جفا جز دل عشاق نَخَست

اندر آن وقت که جاسوس جمال رخ او

از پس پردهٔ پندار و هوا بیرون جست

هیچ ابدال ندیدی که درو درنگریست

که در آن ساعت زنّار چهل‌کرد نبست

گاه در خاک خرابات به جان بازنهاد

خاکیی را که ازین خاک شود خاک‌پرست

بر در کعبهٔ طامات چه لبیک زنیم

که به بتخانه نیابیم همی جای نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱ای سنایی خواجگی در عشق جانان شرط نیست
  2. شمارهٔ ۸۲هر که در راه عشق صادق نیست
  3. شمارهٔ ۸۳ساقیا می ده که جز می عشق را پدرام نیست
  4. شمارهٔ ۸۴در دل آن را که روشنایی نیست
  5. شمارهٔ ۸۵دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت
  6. شمارهٔ ۸۶نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد
  7. شمارهٔ ۸۷معشوق به سامان شد تا باد چنین باد
  8. شمارهٔ ۸۸دوش یارم به بر خویش مرا بار نداد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.