پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

اندر دل من عشق تو چون نور یقین است

بر دیدهٔ من نام تو چون نقش نگین است

در طبع من و همت من تا به قیامت

مهر تو چو جان است و وفای تو چو دین است

تو بازپسین یار منی و غم عشقت

جان تو که همراه دم بازپسین است

گویی ببُر از صحبت نااهل برِ من

از جان ببُرم گر همه مقصود تو این است

آن را که غرض صحبت دیدار تو باشد

او را چه غم تاش و چه پروای تکین است

امّید وصال تو مرا عمر بیفزود

خود وصل چه چیز است که امید چنین است

گفتم که تو را بنده نباشد چو سنایی

نوک مژه بر هم زد یعنی که همین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰در کوی ما، که مسکنِ خوبان سعتری‌ست
  2. شمارهٔ ۸۱ای سنایی خواجگی در عشق جانان شرط نیست
  3. شمارهٔ ۸۲هر که در راه عشق صادق نیست
  4. شمارهٔ ۸۳ساقیا می ده که جز می عشق را پدرام نیست
  5. شمارهٔ ۸۴در دل آن را که روشنایی نیست
  6. شمارهٔ ۸۵دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت
  7. شمارهٔ ۸۶نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد
  8. شمارهٔ ۸۷معشوق به سامان شد تا باد چنین باد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.