پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

ای پر دُر گوش من ز چنگت

وی پر گل چشم من ز رنگت

هنگام سماع بر توان چید

تُنگ شکر از دهان تنگت

چون چنگ به چنگ بر نهادی

آید ز هزار زهره ننگت

چون شوخ نه ای بسان نرگس

کی باده دهد چو بادرنگت

هم صورت آهویی به دیده

زین است تکبرِ پلنگت

در صلح چگونه‌ای که باری

شهری‌ست پُر از شکر ز جنگت

ای چشم خوشت مرا چو دیده

یک روز مباد آژرنگت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳زان چشم پر از خمار سرمست
  2. شمارهٔ ۴۴دوست چنان باید کان منست
  3. شمارهٔ ۴۵تا خیال آن بت قصاب در چشم من است
  4. شمارهٔ ۴۶ای جان جهان! کبر تو هر روز فزون‌ست
  5. شمارهٔ ۴۷ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست
  6. شمارهٔ ۴۸دارم سر خاک پایت ای دوست
  7. شمارهٔ ۴۹روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست
  8. شمارهٔ ۵۰گر تو پنداری که جز تو غم‌گسار‌م نیست‌، هست
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.