پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست

زلف سیه زو چرا بدر دو تا هست

روی چو ماه تو گرچه مایهٔ نور است

موی سیاه تو گرچه اصل گناهست

شاه بتانی و عاشقانت سپاهند

ماه زمینی و آسمانت کلاهست

رسم چنانست که ماه راه نماید

چونکه ز ماه تو خلق گمشده راهست

موی سپیدم ز اشک سرخ چو خونست

روی امیدم ز رنج عشق سیاهست

حال تو ای ماه روی چیست که باری

دور ز روی تو حال بنده تباهست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست
  2. شمارهٔ ۵۲کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست
  3. شمارهٔ ۵۳ای ساقی می بیار پیوست
  4. شمارهٔ ۵۴سبب عاشقان نه نیکوییست
  5. شمارهٔ ۵۵نرگسین چشما به گرد نرگس تو تیر چیست
  6. شمارهٔ ۵۶ماه‌رویا! گرد آن رخ زلف چون زنجیر چیست؟
  7. شمارهٔ ۵۷عشقْ بازیچه و حکایت نیست
  8. شمارهٔ ۵۸ای پسر! عشق را بدایت نیست
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.