پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

گر تو پنداری که جز تو غم‌گسار‌م نیست‌، هست

ور چنان دانی که جز تو خواستگار‌م نیست‌، هست

یا به جز عشق تو از تو یادگار‌م هست‌، نیست

یا قدم در عشق تو سخت استوار‌م نیست‌، هست

یا به جز بیدادی تو کارزار‌م هست‌، نیست

یا به بیداد تو با تو کارزار‌م نیست‌، هست

یا سپید و روشن از تو کار و بارم هست‌، نیست

یا سیاه و تیره بی تو روزگار‌م نیست‌، هست

یا بر امید وصالت شب قرارم هست‌، نیست

یا در اندوه فراقت دل‌فگارم نیست‌، هست

یا فراقت را به جز ناله شعار‌م هست‌، نیست

یا وصالت را شب و روز انتظار‌م نیست‌، هست

گر دگر همچون سنایی صید زارم هست‌، نیست

یا اگر شیر‌ی‌ست او آنگه شکار‌م نیست‌، هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست
  2. شمارهٔ ۵۳ای ساقی می بیار پیوست
  3. شمارهٔ ۵۴سبب عاشقان نه نیکوییست
  4. شمارهٔ ۵۵نرگسین چشما به گرد نرگس تو تیر چیست
  5. شمارهٔ ۵۶ماه‌رویا! گرد آن رخ زلف چون زنجیر چیست؟
  6. شمارهٔ ۵۷عشقْ بازیچه و حکایت نیست
  7. شمارهٔ ۵۸ای پسر! عشق را بدایت نیست
  8. شمارهٔ ۵۹هرکه را دردِ بی‌نهایت نیست
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.