پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست

زین سبب کار دلم زارست گویی نیست هست

خصم تو بازار من بشکست و با خصم ای صنم

مر ترا پیوسته بازارست گویی نیست هست

تا به خروارست شکر لعل نوشین ترا

در دلم عشقت به خروارست گویی نیست هست

طرهٔ طرار تو دل دزدد از مردم همی

شد یقین کان طره طرارست گویی نیست هست

ماهرویا تا تو کردی رایت صحبت نگون

رایت صبرم نگونسارست گویی نیست هست

بوسه‌ای را زان لب چون لعل نوشینت به جان

چاکر مسکین خریدارست گویی نیست هست

نرگس خونخوار تو پیوسته خون ریزد همی

نرگست بس شوخ و خونخوارست گویی نیست هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴سبب عاشقان نه نیکوییست
  2. شمارهٔ ۵۵نرگسین چشما به گرد نرگس تو تیر چیست
  3. شمارهٔ ۵۶ماه‌رویا! گرد آن رخ زلف چون زنجیر چیست؟
  4. شمارهٔ ۵۷عشقْ بازیچه و حکایت نیست
  5. شمارهٔ ۵۸ای پسر! عشق را بدایت نیست
  6. شمارهٔ ۵۹هرکه را دردِ بی‌نهایت نیست
  7. شمارهٔ ۶۰چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست
  8. شمارهٔ ۶۱معشوقه از آن ظریف‌تر نیست
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.